واک+سن=واکسن
چرندیات من
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
خیلی وقت بود آپ نکردم الی الان چند وقته هی هوس آپ کردن میکنم وقت نمیشه./
بازم جشن- بازم مراسم
. ۲ تا عروسی نزدیک داریم یکی دختر خالم یکی هم خودم.مامان منم حساااااااااس هی میگه بیا بریم فلانو بخریم
واست هنوز فلان چیزو نخریدم هنوز اینارو نگرفتیم لیست مهمونا
خریدای تو تمیز کردن خونه وای که فراری شدم از همه
. فقط میرم پیش علیرضا نق میزنم که من خسته شدم دیگه. اونم با ارامش باهام حرف میزنه
و منو شارژ میکنه
که باید صبور باشم.
خب منم به امید همین چیزا هستم.
وقتی دوتا ادم هپی بیفتن بهم میشه دیشب ما
که ۱ ماه بیشتر به عروسیمون نمونده رفتیم واسه ماشین بوق خریدیم اونم از نوع بوق های خرصدا تو مایه های بوق کامیون و کشتی.
باهاش اینقده مردم ازادی کردیم که حد نداشت ![]()
میرفتیم پشت موتورها بوق میزدیم
باحالش این بود که یه موتور ۲ تا پسر روش بودن وقتی بوق زدیم پسر عقبیه یهو پرید هوا
بعد پشتو نگاه کرد حالا ما دوتا مظلوم و آروم در لاک خود فرو رفته بودیم شیشه هارم داده بودیم بالا...
بعد پسره هم دید اینجا که خانواده نشسته
ته خیابونو نگاه کرد
تا تهشم بد بختا با علامت سوال رفتن. تا روشون اونوری میشد ما میزدیم زیر خنده منم هر چی دندون تو دهنم بود میریختم تو دایره.
اینقده خرید دوست دارم میتونم بگم اینروزا دارم بد فرم حال میکنم
واسه این خریدا سکته نکنم خوبه.
دیگه چیز جدید ندارم صبحا با خواهری میام شرکت اینجا هم که
همش اقای مدیر عامل رو له و لورده میکنیم.
به صورتی که بعضی وقتا میگه بابا من مثلا مدیر عاملم خب اینقدر بهم گیر ندین.
بعد از ظهر ها هم که میریم خونه عینهو ....... . .. . ... (خیلی ناجور بود) ناهار میخوریم
بعدش من میرم با علیرضا
دنبال کارای عروسی
(همونایی که اون بالا بهش اشاره کردم
) شبم میریم خونه هامون اس بازی می کنیم تا فرداااااا.
پ.ن: یه دوست جدید پیدا کردم. میدوستمش.
سلام
تولد گذشتم مبارکم باشههههه
نمیدونم چی بنویسم... هیچی ندارم بگم... فقط هرازگاهی آه می کشم. نمیدونم چمه یه مدته.
کم میخندم.
تا حالا شده نگران خودتون بشین؟
هر کی منو میشناسه میدونه چقدر خجسته و سر خوش بودم...
الانا یه جورایی شدم.
دیگه دل و دماغ ندارم.
کم میخندم. منی که تا دیروز به قیافه خودم تو آیینه هم میخندیدم الان دیگه اصلا نمیخوام خودمو ببینم.
کسی هست که کمکم کنه؟
راهنماییم کنه؟
حدیث داره میره...
سلام
اصلا اینقده من خوبم که فکر می کنم علیرضا دلش میخواد چند تا از این خانومای خوب خوب داشته باشه. (یکم دیگه واسه خودت گل بفرست)
بله؟ نفهمیدم چی شد؟
اهان خودم گفتم. یهویی این رگ غیرت عین ماکارونی زد بیرون
اقا منو علیرضا شب قبل از امتحان حدود چند ساعتی باهم امار خوندیم و اخرش:
من: خب پس عزیزم فردا میای امتحان دیگه؟
علیرضا: اره گلم حتما میام ![]()
فردا =روز امتحان
من sms: علیرضااااااااااااااااااااااااااااا کجایی پس الان استاد میاد 
علیرضا: . . .
من: چه خاکی به سرم کنم خو
حالا توجه کنید امتحان 10 نمره ای، حذفی، استاد عینهو ثورقبیهههه
(خانوم تازه فارق شدت تو دوران دپسردگی پس از زایمان بسر میبرند)
من دست به دامن آزاده: آزاده چه خاکی بسرم کنم خببببببب
پس از لحظاتی نقشه ی شومی یقه منو گرفت گفت یا شوهری رو نجات میدی یا شوهری حذفه منم که پترس خانوم شدمو از همون اول امتحان 2 برگه خوشگل واسه خودم از تو جزوه چیدم 
بعدشم استاد اومد با 40 دقیقه تاخیر 30 تا عدد گنده اونو از نوع اعشاری گذاشت رو تخته و گفت واریانس و میانگین و جدول و فراوانی و میانه و دامنه و ........
بدست بیارین منم ساعت 1 برگه هارو جمع می کنم.
دانشجویان تحصیلکرده و با هوش: ای بابا چی میگی تو
خودت دیر اومدی
یه تقلب کوفتی ام ننوشتیم
%%%%(اینا فحشای رکیک بود)
.
.
.
من: بابا شماها حد اقل یه برگه دارین خو من چی بگم اخه؟ 
حالا هی تو این برگه بنویس هی تو اون برگه بنویس هی خودکار عوض کن هی دستخط عوض کن هی از ازاده سوال کن هی بغلی رو نگاه کن 
اخرشم وسط کار استاد پاشد رفت.... 
ماهام برگه هارو جمع کردیم دادیم یکی ببره واسه استاد. اخه استاد به خاطر همون مسایل فارق شدنو اینا دپسرده بود 
بعد امتحان زنگ زدم به عشقم میگم چطوری
؟ میگه عالیییییییی
بله خب منم باشم عالیم![]()

