سلام
دیگه گفتم بعد یه مدت خیلی کوتاه(اخه من هر روز به روزم)دوباره بیام اپ کنم مردم پشت سرمون حرف در نیارند( کنایه به
ازاده )
با توجه به اینکه ما در دوران خشکسالی واقع شدیم ...
ولش کنید اصلا ربطی نداش .
خب بذارید ببینم از کجا باید شروع کنم؟
اخه نیس که به پیسی برخورد کردم مجبورم برم به گذشته
حدود یکی دو سال پیش .
راستش وقتی می رفتم مدرسه
و میومدم یک عدد مزاحم در بین راه پیدا شد . اونم چه مزاحمی حق دارم که میگم همه رو سگ میگیره
منو پدرسگ .
فکر کنید : عینک (از اون شماره بالاها و یه جورایی گرد ته استکانی
) - با پیرژامه
- و یه عدد تیشرت دوسایز بزرگ تر از اندازه طرف . حالا قدش: هم قد خودم شایدم کوتاهتر . یه جورایی هم بگی نگی چاق. ماشالا رنگ پوستشم که دیگه نگو منکه اینقدر سبزه ام
کنارش مثل پنبه بودم
واااااای منم ناجور ازش بدم میومد
. اولش ساعت رفت و امد سرویسمون دستش اومده بود هر روز صبح کله سحر و سر ظهر میومد منم همش سعی می کردم بپیچونم
ولی خب دیگه نمیشد
کم کم اقا پر رو شدن و صبح بخیر و از این حرفا . دوتا داداش هم داشت . اون بزرگه اخر افتضاح بود چاااااااااااااااق زششششششششششششت وای دیگه در همین حد داشته باشید تریپشم
خلاف .
یه بار واستاده بودند اونی که گیر داده بود گفت سلاااااااااااام. منم گفتم
زهر ماااااااااااااااار . اون بزرگه تریپ خلافه گفت تو جونت.
خیلی بهم بر خورد یه عالمه گریم گرفته بود گفتم
خفه شو .
اومدم خونه همه چیز رو گذاشتم کف دست مامانم
. مامانم گفت بهشون محل ندی ولت می کنند . ما هم زدیم به در بی خیالی ولی متاسفانه اسممو یاد گرفته بودند و هی تیکه می پروندن .
منم که اخر اعصاب داغونا یه روز گفتم : من تورو درستت
می کنم.
رفتم خونه هیچ کس نبود تلفن رو برداشتم
و 110 رو گرفتم .
اونا هم گفتن الان میایم.
مامانم که اومد گفتم زنگ زدم به پلیس گفت چرا بزرگش می کنی ولی خبر نداشت که اسممو میدونند و هی اذیت می کنند .
پلیس که اومد پریدم بیرون گفت کی بوده گفتم اینا
(خونشون دو سه تا خونه اونطرف تر بود)ماشالا یه لشکر ادمم می ریخت
تو کوچه .
پلیسه نا فرم بهشون گیر داد اون تریپ خلافه که همون اول پرید تو خونه . پلیسه هم نمیدونم چی شد که بد جوری با اون پسرا دعواش شد
گفت ماشین بفرستین اینارو ببرند بعدم اومد به مامانم گفت بیاید پاسگاه و ازشون شکایت کنید . چرا تا الان چیزی نگفتین اینا خیلی پررو اند و از این حرفا.
منو مامانم رفتیم پاسگااااااااااااااااااااااااه
(از اونجاس که میگم من عمری تو حبس بودم)
وای اونجا دیگه مثل موش شده بودند
ازشون تعهد نامه گرفتند و کلی ترسوندنشونو ولشون کردند تازه اونجا فهمیدم طرف 24 سالش بوده خب من 16ساله بودم. پلیسه هم یواشکی شمارشو بهم داد گفت ایندفه هر وقت مزاحمت شدند بدون اینکه به مامان یا بابا بگی به شماره من زنگ بزن خودم گوش مالیشون میدم بعدم گفت شماره رو قایم کن مامانت نبینه.
دیگه تموم شد و منو مامانم هنوز تو راه خونه بودیم. به مامانم گفتم اون پلیسه یه شماره داد گفت هر وقت اذیتت کردند زنگ بزن
تازه گفت که به شماها هم نگم. مامانمم گفت خب پس چرا گفتی
و از این نصایح که دیگه از این کارها نکن
واسه خودت شر درست می کنی ازت کینه میگیرند برات حرف در میارند.
ولی خدارو شکر زمستون پارسال از اونجا اومدیم.
حالا جالب اینجاس که یه بار قبل عروسی سولی با ازاده رفته بودیم کارت عروسی بدیم موقع برگشت همون پسره رو دیدیم . به ازاده گفتم : من اینو کشوندم پاسگاه
. ازاده هم راست راس تو چشای یارو نگاه کرد و بلند گفت گفت :
ایول خوبش کردی حقش بود.
اونم نیششو باز کرد و
خندید.
یک عدد مجسمه عشقم اون اخری که میخواستیم تاکسی بگیریم ضاهر شد
که فقط جون میداد واسه عکسای عاشقانه . یه پسره بود منو میشناخت
میخواستیم برگردیم هی واسمون فیگور عاشقانه
می گرفت . به دیوار تکیه می داد . سرشو تو دستاش می گرفت . نگاه ناجور می کرد . وای ولی هنوزم یادم میاد خندم می گیره . اخه خیلی بچه بود فکر کنم از من کوچیکتر بود.
(ولی بارو کنید که من به بچه مردم نخندیدمو
مسخرش نکردم همش زیر سر این ازاده بود هی طرفو مسخره می کرد هی بهش می خندید
هی میگفتم نکن گوش نمیداد خودتون منو ازاده رو میشناسید دیگه من بچه خوبه ام
ازاده خیلی بده
.خیلی هااااااااااااااا. حالا شماها بهش چیزی نگید.تو پرانتز گفتم که نبینه)
حالا تورو خدا واسم دعا کنید 21 مرداد امتحانام شروع میشه دعا کنید قبول بشم.اقه قبول بشم......خب هیچی دیگه قبول شدم
میرم رشته تجربی .
نکنه انتظاری از من دارید
؟ وااااااا؟
منو یادتون نره
دعا کنید.
قربون همگی (سرتونو شیره میمالم که دعا کنید
) فعلا بای.